پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

169

پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )

از جانب عمر به بصره حكومت مىكرد چند سالى در اين شغل باقى گذاشت ، لكن قريش و مخصوصاً خويشاوندان خليفه متوجّه شدند كه سررشتهء سه ولايت بزرگ را ، قريش در دست دارد . كوفه در دست وليد ، شام در دست معاويه ، و مصر در ادارهء عمرو بن العاص است ؛ يعنى حاكمان اين سه ايالت همه « مضّرى » اند و تنها بصره مانده است كه ابوموسى اجنبى ( يمانى ) بر آن حكومت دارد مىگويند : مردى « مضرّى » از « بنى ضبه » نزد عثمان رفت و گفت مگر كودكى در ميان شما نيست كه او را بزرگ انگاريد و حكومت بصره را به او بدهيد ! ؟ اين پير ( / ابوموسى ) تا چه وقت بايد در بصره باشد ؟ سرانجام ، عثمان او را هم عزل كرد ! در اين گفتگو - كه به ظاهر با سنّت جارى آن روزگار مطابق مىنمايد - هيچ گونه سخنى از شرطهايى كه اسلام دربارهء امير مسلمانان لازم مىداند ، نيست ! بحث بر سر اين نيست كه امير شهر با مردم به عدالت رفتار مىكند يا نه ؟ با اين سخن كارى ندارند كه آيا او حدود قرآن را اجرا كرده يا آن را معطّل گذاشته است ؟ بلكه بحث بر سر اين است كه چرا در بصره كه « مضريان » بيشترند بايد حاكمى يمانى باشد ؟ ! مىبينيم چگونه پس از يك ربع قرن ، آتش‌ها كه زير خاكستر پنهان شده بود ، از نو جرقّه مىزند و اندك اندك جاى جاى شهرهاى اسلامى را فرامىگيرد ! چگونه سنّت مىميرد و بدعت زنده مىگردد ! « 1 » چرا ترفند معاويه براى جانشينى يزيد با مخالفت اساسى در جامعهء اسلامى آن روز روبه‌رو نشد ؟ ! پاسخ اين سؤال از نوشته‌هاى دكتر شهيدى خواندنى است : . . . اكثريّت كامل مردمِ سال شصت و يكم هجرى ( / سال شهادت امام حسين ) را كسانى تشكيل مىدادند كه در عهد عثمان به دنيا آمده و در پايان دورهء على به رشد رسيده و در دورهء معاويه وارد اجتماع شده بودند . اينان از طرز رسيدن معاويه به زمامدارى ، خاطرهء مبهمى در ذهن داشتند و آن چه خود شاهد آن بودند به حكومت رسيدن يزيد بود . براى اين مردم ، شايد تا حدّى طبيعى به نظر مىرسيد كه هر مخالفتى با يزيد را به حساب برهم زدن اجتماع اسلامى بگذارند . « 2 » عاقبت تمامى اين عوامل دست به دست هم دادند و كار را به آنجا كشاندند كه حسين ( ع ) نور چشم رسول گرامى اسلام و آرام دل حضرت زهرا و فرزند پاك اميرمؤمنان على ( ع ) و

--> ( 1 ) . همان ، ص 73 - 74 . ( 2 ) . همان ، ص 87 .